شاهنامه فردوسی و الیاد همر
تفاوت دنیای شرق وغرب
بنا های آباد گردد خراب زباران و ازتابش آفتاب
پی افکندم از نظم کاخ بلند که ازباد وباران نیابد گزند
سقراط: "شعر فلسفی ترازتاریخ است و تراژیدی های یونانی بیشتر ازفلسفه به زایش فکرعلمی کمک کرده اند".
زمانی که در کلاس هشتم مکتب درس می خواندم ، داستانی کوتاهی از اسب چوبی تروا در کتاب ادبیات یا تاریخ ما بود که، خیلی از آن خوشم آمد. در شب ها و روزهای زمستان دراز و سکوت جاغوری ، پیرمرد ها و بعضی جوانان و نوجوانان در مسجد جمع می شدند و شاهنامه و ورقه و گلشاه ویوسف زلیخا می خواندند و من هم گاهی در جمع آنها می رفتم و از شنیدن آن لذت می بردم. یادم می اید مردی بود به نام مختار که اکثر مواقع شعرهای شاهنامه را او می خواند و تفسیر می کرد و حالا هر وقت یادم می اید حس لذت می کنم. ساده گی زندگی در جاغوری ، پشت هزاران کوه و اب و هوای پاک به زبان او همان ساده گی و شیرینی را داده بود. حالا وقتی جنگ ایران و توران را می خواندم به یاد او افتیدم و دیدم که اکثر چیزهای که او می گفت اصلا در شاهنامه وجود ندارد ولی این ذهن ساده و زیبائی او بوده که از یک شعر ده ها توصیف و تفسیر می ساخت و برای شور بخشیدن به آن جمع برای ما می گفت.
دراین مدتی که در اروپا زندذگی می کنم متوجه این نکته شده ام که حتی ذهن یک پیرمرد اروپائی نمی تواند به اندازه ذهن یک کودک افغانی خیال پرداز و تصویر ساز باشد.
چند هفته قبل فلم تروا را از تلویزیون می دیدم . به دنبال آن داستان های الیاد را از کتابخانه گرفتم و خواندم و آن داستان ها مرا به یاد شاهنامه انداخت که عجب بهم شبیه اند.
شاهنامه و الیاد
می دانم سالهای سرودن این دو حماسه خیلی از هم فاصله دارند اما نقش و تاثیر این دو در تاریخ شرق و غرب و جایگاه فردوسی و همر در بین مردم ، توصیف های هر دو از جنگ و صلح وزیبائی و زشتی ، رویین تنی چون اکیلوس در آنجا و اسفندیاری در اینجا ، اکیلوس که جز به نام به چیز دیگر نمی اندیشد در انجا و رستم در اینجا که او نبز نام را از هر چیز برتر می شمارد و این را در زمان رویاروی با اسفندیار می شود به خوبی دید، زیبا روئی چون هلن در آنجا که ظاهرا جنگ به خاطر او اغاز می شود و سیاوش در اینجا .....تمام این ها آنقدر به هم شبیه است که انسان را به این فکر می اندازد که چگونه این دو انسان که جهان بینی متفاوتی دارند و در سالهای مختلفی از هم زندگی کرده اند و و با هم هیچگونه اشنائی هم نداشته اند چنین با هم شبیه باشند؟
الیاد در زمانی سروده می شود که یونانیان در پراگندگی و سر درگمی زندگی می کنند و اتحاد از بین شان رفته است و شاهنامه در زمانی سروده می شود که سوسمار خوران عرب غیر ازنژاد خود را عجم یعنی کسی که لکنت زبان دارد می خوانند، سروده شده. بی جهت نیست که فردوسی می گوید:
بسی رنج بردم در این سال سی عجم زنده کردم بدین پارسی
همان طور که الیاد همر در اتحاد و زنده نگهداشتن و دادن غرور به یونانیان نقش بزرگی داشته و خوانندگان دوره گرد از شهری به شهری و خانه ای به خانه می رفتند و آن سرود ها را می خواندند و مردم را سرگرم می کردند به همان شکل شاهنامه فردوسی در بین فارسی زبانان از دستی به دستی می شد و می شود و در مسجد و قهوه خانه شب های سرد زمستان را گرم می کند.
در هر دو کتاب دو حادثه موجب جنگ می شود. در هر دو کتاب یک پادشاه وجود دارد که با هم مشابهت های اخلاقی زیادی دارند" کاووس و کیخسرو و آگاممنون. جهان پهلوان رستم در شاهنامه و اکیلوس در انجا، نستور به عنوان پیر قوم در انجا و زال در اینجا و زن در هر دو ماجرا نقش عمده دارند. هلن از یک کشور و سودابه از کشور دیگر و هر دو یک رویین تن دارد، اسفندیار در اینجا و اکیلوس در آنجا.
تمام این چیزها در این دو کتاب در عین حال که با هم مشابه اند ، تفاوت های زیادی نیز دارند. دلایل جنگ ها و حادثه ها در شاهنامه بیشتر به خاطر گرفتن خون و جنگ بین حق و نا حق است در حالیکه در الیاد بیشتر به خاطر زن و کنیز و غنایم است. دنیای شاهنامه بیشتر دنیای انسانی و جوان مردی است و در ان از بستن یک جسد، پشت ارابه اسب خبری نیست و در سراسر شاهنامه کوچکترین توهینی به شخصیت انسانی دیده نمی شود و این برعکس الیاد می باشد.
این تفاوت ها را در جهان بینی این دو تمدن نیز می شود دید. پهلوانان شاهنامه به یک خدا واحد معتقدند درحالیکه پهلوانان الیاد به چند خدا همزمان که هر کدام از آنها را باید با رشوه راضی نگهداشت.
سه روز قبل وقتی با دوست نقاش و خوشنویسم ، جواد مونس درانترنت حرف می زدم شعری را برایم خواند که چندین بار از کسانی دیگری نیز شنیده بودم.
زن و اژده ها هر دو در خاک به جهان پاک از این هر دو ناپاک به
چندین نفر این شعر برای نشان دادن این که فردوسی انسان زن ستیزی بوده و زنان را تحقیر نموده برایم برای نمونه خوانده اند. من می دانم مونس عزیز چنین قصدی را نداشت ولی بی جا نخواهد بود که اگر کسی دیگری چنین نظری در مورد فردوسی داشته باشد و این نوشته را بخواند، می خواهم برایش یک نکته را بنویسم که اظهار نظر های که در شاهنامه در مورد زن شده است به دو نوع است: یا این سخن شخص فردوسی است و یا هم از زبان قهرمانان ابراز شده. مثلا وقتی رستم در مورد سودابه حرف می زند و یا هنگامی که اسفندیار با مادرش کتایون ناراحتی می کند. این ها اظهار نظر های موضعی است و حکم عام ندارد. تنها زنی که در شاهنامه مورد نفی قرار گرفته و توهین شده سودابه است و به جا هم است. رستم بعد از شنیدن قتل سیاوش می گوید:
کسی کو بود مهتر انجمن کفن بهتر او را ز فرمان زن
سیاوش زگفتارزن شد به باد خجسته زنی کاوزمادر نزاد
در این بیت روی سخن رستم تنها به سودابه نیست بلکه کاووس هم است. هر دو را تحقیر می کند و اگر از این چند بیت گزنده بگذریم در تمام ادبیات جهان آنقدر توصیفی که از زن در شاهنامه شده در هیچ شاهکار دیگری نمی توان یافت. در کدام شاهکار جهان زنانی چون سیندخت یا رودابه ی جریره یا فرنگیس ، تهمینه یا گردافرید یا منیژه می توان یافت؟ اینها تماما نمونه زنانی استند که در تمام دنیا برای یک زن نمونه آرزو شده است. توصیفی چون موهای همچون کمند و ابروان همچون کمان و.... در عین حال که نشان دهنده روحیه جنگاوری است صفتی برای توصیف زنان نیز است. خلاصه انقدر توصیف از زنان در شاهنامه زیاد است که وقتی تظاهرات زنان را در کابل به خاطر حمایت از قانون جدید شیعیان که به مردان اجازه می دهد به زنان شان هر موقع و در هر جا که دل شان خواست تجاوز و سکس کند دیدم، حیف ام از این همه توصیف آمد.
)فاحشه ای گفته است: از تنها چیزی که در زندگی نمی ترسم تجاوز جنسی است>
به هر حال امیدوارم که یک روز یک کسی پیدا شود که حال و حوصله ان را داشته باشد که در مورد شاهنامه و الیاد یک تحقیق مفصل انجام دهد و از دوستان ایرانی هم خواهشمندم که این همه شاهنامه را ایرانی ایرانی نسازند بلکه اولا زبان مربوط یک جغرافیای خاصی نمی شود و دوما قهرمان شاهنامه که شاه ساز و شاه بر انداز هم می توانست باشد از افغانستان ، رستم زابل است.
نمونه از مشابهت ها در شاهنامه و الیاد
اکیلوس از قهرمانی هایش می گوید:
من سراسر زندگی ام را در جنگ به سر برده ام. چون پرندگانی که قوت برای جوجه های نورس خود می آورند و خود را از آن محروم می دارند، من نیز چی شبهای بی خواب را که گذرانده ام. یک دم باز نایستادم در جنگیدن بر ضد مردانی تا زنان شان را بگیرم. دوازده شهر به کمک کشتی و یازده شهر بر خشکی ویران کردم. همه این ها در سرزمین آبادان تروا، و غنیمت های بسیار از آن ها به دست آوردم و جمله را در اختیار آگاممنون پسر اتره گذاردم.... عجیب انکه انچه به شاهان و سرداران دیگر داده است در دست شان مانده و تنها منم در میان که سهم مرا از من گرفته و زن عزیزم را از من ربوده که او در بغلش می خوابد و...
سخنان رستم هنگام رویاروئی با اسفندیار:
زمین را سراسر همه گشته ام بسی شاه بیدادگر کشته ام
چو من برگذشتم زجیحون براب زتوران به چین آمد افراسیاب
زکاووس در جنگ هاماوران به تنها برفتم به مازندران
همی از پی شاه فرزند را بکشتم دلیر خردمند را
که گردی چو سهراب هرگز نبود به زور و به مردی ورزم ازمود
همی پهلوان بودم اندر جهان یکی بود با اشکارم نهان
این دو پهلوان در حرف و تصویر پردازی مثل هم اند اما تنها در هدف بزرگترین تفاوت ها را دارند.
یا مثلا پاریس و رهام
پاریس که مسبب جنگ است و هلن را ربوده پیشنهاد جنگ تن به تن را به منلاس شوهر هلن می دهد و برنده این نبرد هر کی شد ، هلن از او می شود. پاریس وقتی می بیند که نمی تواند در مقابل منلاس مقاومت کند فرار می کند و هکتور برادرش او را سرزنش می کند :
دیوانه زنان، نظرباز، بیکاره ، ای کاش پیش از آنکه داماد شوی با هلن، مرده بودی، ظاهر زیبا داری، نه نیرو داری و نه دلاوری.... سرود سوم
رستم ، رهام پسر گودرز را وقتی در جنگ هماون وقتی از نبرد اشکبوس فرار می کند سرزنش می کند:
چو رهام گشت ازکشانی ستوه
بپیچید ازاوروی و شد سوی کوه
ز قلب سپاه اندر اشفت طوس
بزداسپ کاید به جنگ اشکبوس
تهمتن بر اشفت و با طوس گفت
که رهام را جام باده ست جفت
به می در همی تیغ بازی کند
میان یلان سرفرازی کند
کجا شد کنون روی چون سند روس
سواری بود کمتر از اشکبوس؟
تو قلب سپه را به ایین بدار
من اکنون پیاده کنم کار زار
هلن و منیژه
ربودن هلن توسط پاریس یادآور ماجرای بیژن و منیژه می شود.
1 – هر دو زن از کشوررقیب هستند.
2- هر دو ربوده می شوند ولی در شاهنامه این زن است که مرد را با خود می برد
3- نیرنگ و فریب در هر دو وجود دارد. و جنگ نتیجه آن است....
مشاجره بین شاه و اکیلوس شباهت زیادی بین مشاجره بین کاووس و رستم دارد.
اکیلوس به آگاممنون می گوید:
مرد گرانبار از بی شرمی، سود جو، سگ پوزه، ترسو....
کاووس بر رستم خشم می گیرد که چرا دیر به درگاه آمده و به گیو فرمان می دهد:
که رستم که باشد که فرمان من
کند سست و پیچد ز پیمان من؟
بگیر و ببر زنده بر دار کن
وزو نیز با من مگردان سخن
رستم به جواب شاه می گوید:
تهمتن بر اشفت با شهریار
که چندین مدار آتش اندر کنار
همه کارت از یکدیگر بدترست
تو را شهریاری نه اندر خورست
به درشد به خشم، اندرآمد به رخش
منم-گفت- شیراوژن تاجبخش
چه خشم اورد؟ شاه کاوس کیست؟
چرا دست یازد به من؟ طوس کیست؟
زمین بنده و رخش گاه من است
نگین گرز و مغفر؛ کلاه من است
شب تیره از تیغ رخشان کنم
به آوردگاه برسرافشان کنم
که ازاد زادم، نه من بنده ام
یکی بنده ای افریننده ام
تفاوت های شاهنامه با الیاد
اهداف جنگ ها و شیوه برخورد با رقیب از پا افتیده، سلاح های استفاده شده و ....
ولی در مجموع هر خواننده ی با خواندن شاهنامه و الیاد متوجه این نکته می شود که دنیا شرق برتر از دنیا غرب بوده و به کرامت انسانی و حق احترام قایل بوده اند و این برعکس دنیای الیاد است که هر کی زور دارد ، حق هم ازاوست.
......
امیدوارم که کسی علاقه مند به خواندن این دو اثر، با هم شده باشد... و اگر تنبلی چند روزی از من غفلت کرد ،امیدوارم که نه اینگونه بلکه بتوانم به صورت بهتردراین باره بنویسم.